محمود راکرز دوشنبه 5 آبان 1393 01:21 ب.ظ نظرات ()


دل نوشته توپ


خــستــہ امـ …

از صبورے خــستـــہ ام …

از فــَریــــادهایے که در گـــلویـــم خفـہ مانـد …

از اشـــــــک هایــی که قـاه قـاه خنــــده شـב …

و از حــــرف هایے که زنـــده بہ گـــور گــَشت در گــورستاטּِ دلـــــم

آســــاטּ نیست در پــَس خـــنـده هاے مصــنوعے گریــہ هاے دلت را ،

در بــی پنـــاهیت در پشت هـــــزاراטּ دروغ پنهـــاטּ کنے …

ایــــטּ روزهــا معنے را از زنـدگـــے حذف کــرבه امـ …

بدون تو برایـــم فرق نمــےکــُنـد روزهایـــم را چگونــہ قربانـے کنمـ


دل نوشته توپ


کاش زندگی من هم

مثل دوست داشتنهای تو کوتاه بود . . .


دل نوشته توپ


سخت است اتفاقی را انتظار بکشی

که خودت هم بدانی در راه نیست !


دل نوشته توپ


خوابهایم گاهی زیباتر از زندگیم می شوند

کاش گاهی برای همیشه خواب می ماندم


دل نوشته توپ


خسته اونــے نیســتــ ڪہ خـوابــیــده ‬

اونـــیـــه ڪہ نـمـیـتـونـه بـخــوابــه . . .!


دل نوشته توپ


زنـدگــی انـگــار تـمــام ِ صـبــرش را بـخـشـیـده اسـت بـه مـن !

هـرچــه مـن صـبــوری میکـنـم او بــا بـی صـبـری ِ تـمــام هـول میزنــد

بـــرای ضـربــه بـعــد … !

کـمـی خـسـتــگـی در کــن ، لـعـنـتـــی …

خـیــالـت راحـت !

خـسـتـگــی ِ مــن بـه ایـن زودی هــا دَر نـمـی شـود …


دل نوشته توپ


دیگر حوصله ای نمانده است!

راستی ، مگر حوصله هم جزء آن چیزهایی بود

که تو آورده بودی که موقع رفتنت همه اش را بردی ؟


دل نوشته توپ


کتاب سرنوشت برای هر کسی چیزی نوشت

نوبت به ما که رسید قلم افتاد…

دیگر هیچ ننوشت خط تیره گذاشت و گفت: تو باش اسیر سرنوشت…


دل نوشته توپ


کم سرمایه ای نیست؛

داشتن آدمهایی که حالت رابپرسند!

ولی از آن بهتر داشتن آدمهاییست که وقتی حالت را میپرسند؛

بتوانی بگویی: خوب نیستم…!


دل نوشته توپ


به آیینه نگاه میکنم …

لبخند میزنم …

لبخند نمیزند …

دل نوشته

دل نوشته توپ